نظام الدين شامى
مقدمه 21
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )
مجموعه عملكرد همين نهضتها بود كه با تاثيرگذارى بر اذهان مردم ، زمينه ظهور يك قدرت سياسى - مذهبى جديد را فراهم كرد . اين قدرت سياسى - مذهبى ، دولت صفويه بود . اوضاع فرهنگى زمينه نوعى اعتلاى فرهنگى را - در عصر تيمورى - اميران محلى ، كه ايران در پايان سلطه ايلخانيان مغول ، ميان آنها تقسيم شده بود ، فراهم كردند . آل جلاير در بغداد ، تركمان در دياربكر ، عثمانيان در آسياى صغير ، طغا تيمور در طبرستان ، آل مظفر در فارس و يزد و كرمان ، سربداران در خراسان و آل كرت در هرات و غور و غيره هركدام اميرنشينى را تشكيل داده بودند و بدين ترتيب چيزى بنام حكومت مركزى در ايران باقى نمانده بود . اميران اين سلسلهها هركدام دربار كوچكى در مناطق جغرافيائى حكومت خود داشتند كه غالبا " با يكديگر در زدوخورد بودند و حوزه اقتدار هم را تهديد ميكردند اين پراكندگى قدرت و غيبت يك حكومت مركزى كه نقش همآهنگكننده داشته باشد ، با توجه به موقعيت سياسى و اجتماعى آن زمان - گرچه شومترين و هولناكترين نتيجه را كه همانا يورش خونين تيمور بود - در نهايت امر ، سبب شد ، اما - لا اقل در عراق و قسمت شمالى و غربى و جنوبى ايران - موجبات اعتلاى نسبى تمدن ايرانى را فراهم كرد و ايرانيان توانستند در ادبيات و علوم كارهائى انجام دهند و جان تازهاى در كالبد نيم مرده فرهنگ ايرانى كه هيولاى وحشتانگيز مغول آن را زير سم ستوران خود از پاى درافكنده بود ، بدهند . در عهد غازان تا ابو سعيد ، اميد آن ميرفت كه ايران موفق شود كه دوباره تمدن از دست رفته را با سنن و شرايع ملت قديمى اسلام و ادبيات و علوم بدست آورد . و چنين بود كه دربارهاى اين اميران محلى ، در ترويج شعر و ادب پارسى و حمايت و نواخت شاعران و هنرمندان سهمى برعهده داشتند . بديهى است كه اين " فيض عظمى " ، همچنانكه اشاره شد ، تنها نصيب عراق و بخشهاى شمالى و غربى و جنوبى ايران بود . قسمت شرقى ايران - خراسان و ماوراء النهر - زير سايهء شوم جغتاى پسر چنگيز و خانواده او ، با همان خشونت و بىدينى و رعايت ياساى بدوى و غيرعملى